تبليغاتX
!حجم ممنوعه - تا ابدیت جاری...سفر مسافر


!حجم ممنوعه

من به آغاز زمین نزدیکم

 

 

 

چشمانم

چشمانم با آهنگ شعر تو باز شد

باز شد به روي شعر و آب و آيينه

به روي پاكي آبي يك اتاق خالي تنها

صداي فاصله ي تميز نقره اي عشق

به روي زيبايي هر چيز و هر لحظه

به روي زندگي با وسعتي يكدست

به روي آشتي كردن با امروز و اكنون

و از آن روز،

همه انديشه و ادراك من روحي ست

روحي سبز به پاكي برگها

برگهايي كه ار نابودي آنان مي ميرد

و اين مردن از لطافت خداگونه ايست

كه در هر حرف تو خواندم

و از آن روز،

گفتم و خواهم گفت، « مرگ پايان كبوتر نيست »

نگاه كن، مي بينم تو را

 

ليدا

 

 نخستين ماد آرامگاه سهراب 1359

 

وسيع باش، و تنها، و سر به زير، و سخت.

 

 مرگ پايان كبوتر نيست

 

 

و نترسيم از مرگ
(مرگ پايان كبوتر نيست.
مرگ وارونه يك زنجره نيست.
مرگ در ذهن اقاقي جاري است.
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد.
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد.
مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان.
مرگ در حنجره سرخ - گلو مي خواند.
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است.
مرگ گاهي ريحان مي چيند.
مرگ گاهي ودكا مي نوشد.
گاه در سايه است به ما مي نگرد.
و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است.)

 

 بيمارستان بانك ملي 1359

 

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ.

 

 سهراب در اتاق كارش در اميرآباد 1332

 

من به آغاز زمين نزديكم

 

 اتاق سهراب در كاشان

 

من به مهماني دنيا رفتم

 

 جلد قرآن متعلق به سهراب

 

و خدايي كه در اين نزديكي ست:

لاي اين شب بوها، پاي آن كاج بلند.

روي آگاهي آب، روي قانون گياه.

 

 سهراب

 

و عشق، تنها عشق

ترا به گرمي يك سيب مي كند مأنوس.

 

 آرامگاه سهراب - 28 مهرماه 1384 - شيشه گلاب ، هشت كتاب و كوله بار سفر

نوشته شده در 1/2/1387

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 22:53 توسط لیدا| |