تبليغاتX
!حجم ممنوعه


!حجم ممنوعه

من به آغاز زمین نزدیکم

 

...

میرم، جای من اینجا نیست

عشق تو زیبا نیست

رویا نیست

میرم، جایی که دریا نیست

اسم تو رو ما نیست

غوغا نیست

 

 

 



نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 20:36 توسط لیدا| |

 

وايسا دنيا !

 

من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه

پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه

من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم

بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم


Free image hosting

 

وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي

واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی

نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم

نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم


Free image hosting

 

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم

واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم

وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم


Free image hosting

 

همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط

بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط

قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين

آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت نبین


Free image hosting

 

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم

واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم

وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم


Free image hosting

 

اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد

اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد

همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست

این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست


Free image hosting

 

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم

واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم

وايسا دنيا،وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 3:50 توسط لیدا| |

 

قیصر

 

لحظه هاي کاغذي


خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري

لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري

آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري

با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري

صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري

عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري

رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري

روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري

 

شعر بي دروغ

ما که اين همه براي عشق
                      آه و ناله ي دروغ مي کنيم


راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
                             -که بي دريغ-
خون خويش را نثار عشق مي کنند


از نثار يک دريغ هم
                            دريغ مي کنيم؟


آرماني


وقتي که غنچه هاي شکوفا
با خارهاي سبز طبيعي
در باغ ما عزيز نماندند

گلهاي کاغذي نيز
با سيم خاردار
در چشم ما عزيز نمي مانند

 

اگر سنگ،سنگ...
اگر آدمي ،آدمي است
اگر هر کسي جز خودش نيست
اگر اين همه آشکارا بديهي است

چرا هر شب و روز، هر بار
بناچار
هزاران دليل و سند لازم است،
که ثابت کند:
                 تو توئي؟

هزاران دليل و سند،
که ثابت کند...


با اين همه

اما
   با اين همه
تقصير من نبود
                  که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم

اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست

از خوبي تو بود
               که من
                        بد شدم!

 

سطرهاي سپيد


واژه واژه
سطر سطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گيسوان من سفيد مي شوند
همچنان که سطر سطر
صفحه هاي دفترم سياه مي شوند


خواستي که به تمام حوصله
تارهاي روشن و سفيد را
رشته رشته بشمري
گفتمت که دست هاي مهرباني ات
در ابتداي راه
خسته مي شوند
گفتمت که راه ديگري
انتخاب کن:
دفتر مرا ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهاي دفتر مرا
مو به مو حساب کن!



روز مبادا

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !

* * *

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...

هر روز بي تو
روز مبادا است !

                                   *****************************

سلام به دوستای گلم

این قطعات رو به مناسبت درگذشت شاعر نامدار، ادیب و فارسی پژوه قیصر امین پور قرار دادم و این فقدان رو به همه دوستداران هنر و شعر تسلیت می گم.

سبز باشید 

 

 

 


 

نوشته شده در یکشنبه 13 آبان1386ساعت 21:26 توسط لیدا| |

 

 

سکوت من ترانه من است. حجم سبز

 

 

 سبز باشید و در پناه خدا

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 1:30 توسط لیدا| |

 

جهان بی تفاوتی

 

من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آیم

و این جهان به لانه ی ماران مانند است

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست

که همچنان که ترا می بوسند

در ذهن خود طناب دار ترا می بافند.

 

               از شعر "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"

                                   از "فروغ فرخزاد"

 

 

نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت 19:47 توسط لیدا| |

 

حرف دل

 

 

من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست

تا که کام او ز عشق خود روا کنم

لعنت خدا بمن اگر به جز جفا

زین سپس با عاشقان با وفا کنم.

نوشته شده در یکشنبه 10 دی1385ساعت 1:40 توسط لیدا| |

 

سلام

دیره ولی خوب، شب یلداتون مبارک، امیدوارم به همه خوش گذشته باشه.

شبهای سرد زمستونیتون گرممم.

موفق باشید و شاد٫ و در پناه خدا

                               ********************

ترانه

 

امروز چه روز است؟

ما خود تمامی روزهاییم ای دوست

ما خود زندگی ایم به تمامی ای یار،

یکدیگر را دوست می داریم و زندگی می کنیم

زندگی می کنیم و یکدیگر را دوست می داریم و

نمی دانیم زندگی چیست و

نمی دانیم روز چیست و

نمی دانیم عشق چیست.

 

                                        « ژاک پره ور »

ترجمه ی احمد شاملو

 

نوشته شده در شنبه 2 دی1385ساعت 16:45 توسط لیدا| |

 

حسرت همیشگی

 

حرف های ما هنوز نا تمام ...

تا نگاه می کنی :

وقت رفتن است.

باز هم همان حکایت همیشگی !

پیش از آن که با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آی ...

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود !

 

                                            « قیصر امین پور»

نوشته شده در دوشنبه 27 آذر1385ساعت 0:38 توسط لیدا| |

 

سوگند

 

به جز حضور تو

هیچ چیز این جهان بی کرانه را

جدی نگرفته ام

حتی عشق را.

 

                                   « حسین پناهی »

 

نوشته شده در دوشنبه 27 آذر1385ساعت 0:21 توسط لیدا| |