!حجم ممنوعه
من به آغاز زمین نزدیکم
... میرم، جای من اینجا نیست عشق تو زیبا نیست رویا نیست میرم، جایی که دریا نیست اسم تو رو ما نیست غوغا نیست وايسا دنيا ! من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت نبین نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا،وايسا دنيا من ميخوام پياده شم لحظه هاي کاغذي لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم: عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث شعر بي دروغ ما که اين همه براي عشق گلهاي کاغذي نيز اگر سنگ،سنگ... چرا هر شب و روز، هر بار هزاران دليل و سند، اما اصلاً نه تو ، نه من! از خوبي تو بود سطرهاي سپيد وقتي تو نيستي مثل هميشه آخر حرفم * * * وقتي تو نيستي هر روز بي تو ***************************** سلام به دوستای گلم این قطعات رو به مناسبت درگذشت شاعر نامدار، ادیب و فارسی پژوه قیصر امین پور قرار دادم و این فقدان رو به همه دوستداران هنر و شعر تسلیت می گم. سبز باشید من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آیم و این جهان به لانه ی ماران مانند است و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که همچنان که ترا می بوسند در ذهن خود طناب دار ترا می بافند. از شعر "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" از "فروغ فرخزاد" حرف دل من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست تا که کام او ز عشق خود روا کنم لعنت خدا بمن اگر به جز جفا زین سپس با عاشقان با وفا کنم. سلام دیره ولی خوب، شب یلداتون مبارک، امیدوارم به همه خوش گذشته باشه. شبهای سرد زمستونیتون گرممم. موفق باشید و شاد٫ و در پناه خدا ******************** ترانه امروز چه روز است؟ ما خود تمامی روزهاییم ای دوست ما خود زندگی ایم به تمامی ای یار، یکدیگر را دوست می داریم و زندگی می کنیم زندگی می کنیم و یکدیگر را دوست می داریم و نمی دانیم زندگی چیست و نمی دانیم روز چیست و نمی دانیم عشق چیست. « ژاک پره ور » ترجمه ی احمد شاملو حسرت همیشگی حرف های ما هنوز نا تمام ... تا نگاه می کنی : وقت رفتن است. باز هم همان حکایت همیشگی ! پیش از آن که با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آی ... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می شود ! « قیصر امین پور» سوگند به جز حضور تو هیچ چیز این جهان بی کرانه را جدی نگرفته ام حتی عشق را. « حسین پناهی »

خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري
آه و ناله ي دروغ مي کنيم
راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
-که بي دريغ-
خون خويش را نثار عشق مي کنند
از نثار يک دريغ هم
دريغ مي کنيم؟
آرماني
وقتي که غنچه هاي شکوفا
با خارهاي سبز طبيعي
در باغ ما عزيز نماندند
با سيم خاردار
در چشم ما عزيز نمي مانند
اگر آدمي ،آدمي است
اگر هر کسي جز خودش نيست
اگر اين همه آشکارا بديهي است
بناچار
هزاران دليل و سند لازم است،
که ثابت کند:
تو توئي؟
که ثابت کند...
با اين همه
با اين همه
تقصير من نبود
که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم
تقصير هيچ کس نيست
که من
بد شدم!
واژه واژه
سطر سطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گيسوان من سفيد مي شوند
همچنان که سطر سطر
صفحه هاي دفترم سياه مي شوند
خواستي که به تمام حوصله
تارهاي روشن و سفيد را
رشته رشته بشمري
گفتمت که دست هاي مهرباني ات
در ابتداي راه
خسته مي شوند
گفتمت که راه ديگري
انتخاب کن:
دفتر مرا ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهاي دفتر مرا
مو به مو حساب کن!
روز مبادا
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...
روز مبادا است !

![]()
![]()
![]()
![]()








