تبليغاتX
!حجم ممنوعه


!حجم ممنوعه

من به آغاز زمین نزدیکم

 

گردش سايه ها

انجير كهن سر زندگي اش را مي گسترد.
زمين باران را صدا مي زند.
گردش ماهي آب را مي شيارد.
باد مي گذرد. چلچله مي چرخد. و نگاه من گم مي شود.ماهی زنجیری آب است و من زنجیری رنج
ماهي زنجيري آب است ، و من زنجيري رنج.
نگاهت خاك شدني ، لبخندت پلاسيدني ست.
سايه را بر تو افكنده ام، تا بت من شوي.
نزديك تو مي آيم ، بوي بيابان مي شنوم: به تو مي رسم ، تنها مي شوم.
كنار تو تنهاتر شدم .

از تو تا اوج تو ، زندگي من گسترده است .
از من تا من ، تو گسترده اي.
با تو برخوردم، به راز پرستش پيوستم.
از تو براه افتادم ، به جلوه رنج رسيدم.
و با اين همه اي شفاف !

و با ای همه ای شگرف !
مرا راهي از تو بدر نيست.
زمين باران را صدا مي زند ، من تو را.
پيكرت را زنجيري دستانم مي سازم،
تا زمان را زنداني كنم.
باد مي دود ، و خاكستر تلاشم را مي برد .
چلچله مي چرخد. گردش ماهي آب را مي شيارد. فواره مي جهد :
لحظه من پر مي شود.

 

" سهراب سپهری "

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 17:0 توسط لیدا| |