تبليغاتX
!حجم ممنوعه


!حجم ممنوعه

من به آغاز زمین نزدیکم

 

باران

 

 قطرۀ باران

 

تو چه می بینی در این مسیر پر رهرو و پایان پذیر خود؟.

اما من ... اما من تورا می بینم که در تمام لحظات مسیر خود تمامی پیکرت را چشم کردی و اطرافت را درون آن جای دادی. تو را می بینم که جدا شدی و تو را می بینم که می روی. این شتاب رفتن برای چیست؟ به اختیار روی یا به اجبار؟

می بینم که می شویی.

می بینم که می روی برای سیراب کردن.

می بینم که می روی برای سیلاب شدن، می بینم اشتیاقت را برای رفتن.

می بینم رفتنت را.

می روی بدون اینکه التفاتی کنی، چه به کسانی که به دیدارت می شتابند چه به کسانی که از پیشت می گریزند. رفتنت پر از اخلاص است. پر از هدف. پر از سادگی. پر از صلابت. می بینم که هنگام رفتن می رقصی.

می بینم که گاهی تند می روی و گاهی نرم و لطیف.

تو را سوار بر دوش باد می بینم.

گویی سوار بر قالیچۀ سلیمان فرمان می رانی که کجا بنشاندت.

می بینم که در میان جمع تنهایی.

می بینم که بارانی ولی فقط قطره ای از باران. و می بینم که قطره ای هستی ولی قطره ای از باران.

می بینم چشمانی را که برای احساس لذت وجودت بسته می شوند.

می بینم چهره هایی را که منتظر نوازشت می مانند.

می بینم دستانی را که برای فرودت دراز شده اند و گود.

می بینم که از سختی سنگ می جهی.

می شنوم فریادت را.

می بینم که مثل اشک فرشتگانی.

احساس می کنم که خنکای روحبخش تو بر جانها چه کامها روا می دارد.

می بینم که از تو لاله می روید. می بینم که از اخلاص و بی رنگی ات سبزه ها می روید. می بینم که وقتی می روی آفتاب پیدا نیست و شرم دارد از حضور.

می دانم که بهترین مزه ها را داری و نرمترین حرکات را.

شیواترین سخن تو در گوشم زمزمه ای افکند:

" لحظه های ناب حیات "  

 

صندلی خیس 

نوشته شده در دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 5:37 توسط لیدا| |

سلام دوستای عزیزم

امروز روز سیزده به در ست، اینم واسه خودش یه رسمیه که نحسی این سال رو هم در کنیم و مطمئن بشیم که سال خوبی داریم، فکر نمی کنم لازم باشه چیزی در موردش بگم چون خودتون خیلی بهتر می دونید.

امیدوارم امروز هوا خوب باشه تا بتونید به طبیعت برید و حسابی ازش لذت ببرید البته به شرطی که قول بدید تخریبش نکنید، از توجه تون ممنون. خلاصه ما سالیان سال به این طبیعت احتیاج داریم.

از ته دل آرزو می کنم امروز واسه همه روز خوبی باشه و حسابی لذت ببرن حتی اونایی که نمی تونن به طبیعت برن مثل همین دوست عزیز خودم که پدرش بیماره و بیمارستانه، طفلکی.

سبزه یادتون نره گره بزنیدا، گره بزنید و دعا کنید که امسال واسه همه خوب باشه و به خواسته هاشون برسن.

فردا روز سبزیه، پس شاد باشیدددددددد و سبزززز

درپناه خدا

نوشته شده در دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 4:13 توسط لیدا| |

 

سال نومبارک 

 

سلام دوستای عزیزم

زمستون با تمام سردی ها و خشکی هاش رفت و حالا نوبت بهاره، بهار با گرمی و طراوت و سبزیه همیشگی ایش از راه رسید، بهاری که نماد معاد و دوباره زنده شدنه و مارو به یاد روز قیامت میندازه.

طبیعت با اومدن بهار زنده میشه و زمین دگرگون میشه، خیلی عجیبه ولی این اتفاق هر سال میوفته.

خدا طبیعت رو بعنوان یک نشونه برای ما آدما آفریده، تا ما ازش درس بگیریم و طوری زندگی کنیم که بتونیم هر سال از نوزنده بشیم و بدونیم یک روز هم ما این حس زیبای دوباره زنده شدن رو تجربه می کنیم.

دوستای گلم، خانوادۀ خوبم و تو عزیزم، امیدوارم با اومدن بهار شما هم سبز بشید، خودتون، دلتون و روحتون.

امیدوارم یک سال دوست داشتنی، زیبا و سبز داشته باشید.

عزیزای گلم سال نوی همتون مبارک.

آرزو می کنم از لحظۀ تحویل سال تا آخرش لباتون خندون، دلاتون شاد و لحظه هاتون سبز باشه.

آرزو می کنم اونقدر شاد باشید که صدای خندۀ همتون رو بشنوم، حالا از هر جا که هستید فرقی نمی کنه.

آرزوهای زیادی براتون دارم اما واقعا اینجا نه وقت می شه و نه جا می شه.

سلامت، شاد، موفق و سبز باشید.

برگ سبز من ( عیدی من )  یادتون نره ها.

در پناه خدا عیدتون مبارک

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 4:5 توسط لیدا| |