تبليغاتX
!حجم ممنوعه


!حجم ممنوعه

من به آغاز زمین نزدیکم

 

سلام بر حسین علیه السلام

سلام به شما دوستای خوبم، این wallpaper ها رو به مناسبت فرا رسیدن ایام سوگواری امام حسین و ماه محرم برای عاشقان سید الشهدا قرار می دم، که کاش من هزار بار بمیرم برای مظلومیتش که هنوز هم بعد این همه سال ذره ای از اون کم نشده حتی بین ما ایرانی ها که خیلی ادعای عشق حسینی رو داریم و البته که بیشترین ظلم رو شاید خود ما در حق حسین می کنیم.

 

میخوام یه خواهش دوستانه از دختر پسرایی که به اینجا سر میزنن داشته باشم، بیایید به خاطر خدا هم که شده امسال یه خرده به کارایی که تو این ماه و تو این دهه انجام میدیم فکر کنیم، فکر کنم بدونید منظورم چیه، به نظر من عزاداری نکردن بهتر از اون مدل عزاداری ای که ما تو خیابونا میکنیم، این عزاداری نیست، پارتی های خیابونی تو شام غریبان عزاداری نیست، منم یکی مثل شمام ولی تورو خدا این کارارو نکنید، اگه به فکر بلایی که سر خودتون میارید نیستین به فکر دل حسین باشید. ببخشید سرتون و درد اُوردم، شرمنده.

« ایام سوگواری آقا امام حسین علیه السلام بر عالمیان تسلیت باد »

موفق باشید و در پناه خدا        

 

 

wallpaper                                                               ها در ادامۀ مطلب

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 30 دی1385ساعت 23:28 توسط لیدا| |

شب تنهایی خوب

 

شب تنهايي خوب

گوش كن ، دورترين مرغ جهان مي خواند.
شب سليس است، و يكدست ، و باز.
شمعداني ها
و صدادارترين شاخه فصل ، ماه را مي شنوند.

پلكان جلو ساختمان ،
در فانوس به دست
و در اسراف نسيم ،
سهراب.حجم سبز
گوش كن ، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا.
چشم تو زينت تاريكي نيست.
پلك ها را بتكان ، كفش به پا كن ، و بيا.
و بيا تا جايي ، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشيند با تو
و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند.

پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت :
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است.

                                                                      

                                                                   " سهراب سپهری"

 

 


 

NUIT DE LA BONNE SOLITUDE

Écoute, c'est l'oiseau le plus lointain du monde qui chante,
La nuit est unifiée, fluide, épandue.
Les geraniums,
De meme que la branche la plus sonore de la saison,
Entendent les frissons de la lune.

L'escalier gît devant la maison,
La porte tenant à la main une lanterne,
Et dans la fraîche générosite de la brise,
Écoute, le sentier appelle au loin tes pas.
Tes yeux ne sont guère la parure des ténèbres.
Secoue donc tes paupières, enfile tes souliers et viens.
Viens à l'endroit où le duvet de la lune éveillera tes doigts,
Où le temps s'assiéra sur une motte de terre, auprès de toi
Où les psaumes de la nuit poreuse absorberont ton corps
Comme un chant sacré.

Là se trouve aussi un sage qui te dira:
La fin ultime de la vie est de découvrir ce regard
Encore tout mouillé du débordement de l'amour
.

 

 

“ sohrab sepehry “                                                   

 

                                                                         





نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت 0:9 توسط لیدا| |

 

سلام به همه

امیدوارم حالتون خوب خوب باشه . فرا رسیدن عید سعید غدیر٫ عید امامت رو به همه ی دوستان مسلمان و شیعه ی خودم هم در داخل ایران و هم خارج تبریک میگم.

خانم ها و آقایون سید عیدی ما یادتون نره .

دلتون شاد٫ لباتون خندون و لحظه هاتون سبز سبز.

علی یارتون و در پناه خدا  

نوشته شده در دوشنبه 18 دی1385ساعت 21:56 توسط لیدا| |

 

جهان بی تفاوتی

 

من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آیم

و این جهان به لانه ی ماران مانند است

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست

که همچنان که ترا می بوسند

در ذهن خود طناب دار ترا می بافند.

 

               از شعر "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"

                                   از "فروغ فرخزاد"

 

 

نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت 19:47 توسط لیدا| |

 

 

 

و پيامي در راه

 

 

روزي

روزي
خوام آمد ، و پيامي خوام آورد.
در رگ ها ، نور خواهم ريخت .
و صدا خواهم در داد: اي سبدهاتان پر خواب! سيب سیب سرخ خورشید. حجم سبز
آوردم ، سيب سرخ خورشيد.

خواهم آمد ، گل ياسي به گدا خواهم داد.
زن زيباي جذامي را ، گوشواره اي ديگر خواهم بخشيد.
كور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ!
دوره گردي خواهم شد ، كوچه ها را خواهم گشت . جار
خواهم زد: اي شبنم ، شبنم ، شبنم.
رهگذاري خواهد گفت : راستي را ، شب تاريكي است،
كهكشاني خواهم دادش .
روي پل دختركي بي پاست ، دب آكبر را بر گردن او خواهم آويخت.

هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چيد.
هر چه ديوار ، از جا خواهم بركند.
رهزنان را خواهم گفت : كارواني آمد بارش لبخند!
ابر را ، پاره خواهم كرد.
من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشيد ، دل ها را با عشق ، سايه ها را با آب ، شاخه ها را با باد.
و بهم خواهم پيوست ، خواب كودك را با زمزمه زنجره ها.

بادبادك ها ، به هوا خواهم برد.
گلدان ها ، آب خواهم داد.

خواهم آمد ، پيش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش
خواهم ريخت.
مادياني تشنه ، سطل شبنم را خواهد آورد.سهراب. حجم سبز
خر فرتوتي در راه ، من مگس هايش را خواهم زد.

خواهم آمد سر هر ديواري ، ميخكي خواهم كاشت.
پاي هر پنجره اي ، شعري خواهم خواند.
هر كلاغي را ، كاجي خواهم داد.
مار را خواهم گفت : چه شكوهي دارد غوك !
آشتي خواهم داد .
آشنا خواهم كرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.

دوست خواهم داشت

 


AND A MESSAGE ON THE WAY

 

 

One day I shall come and bring a message

One day I shall come and bring a message
I shall pour light in the veins
And I shall cry out, “O you whose baskets are full of dreams!
I have brought apple, the red apple of sun

I shall come and shall offer a lilac to the beggar
I shall present another pair of earrings to the beautiful leprous woman
I shall say to the blind man, “What a sight to look in the garden!”
I shall become a peddler, I shall roam in the streets, and will shout, “O dews, dews, dews!”
I shall tell a passerby, “It is indeed a dark night
I shall bestow him a constellation
There is a little legless girl on the bride, I shall hang the Great Bear on her neck
I shall remove every obscenity from the lips
I shall remove every wall from the root
I shall tell the thieves, “A caravan has arrived loaded with smile!”
I shall tear up the cloud
I shall graft eyes to the sun, hearts to love, shadows to water and branches to the wind
I shall join the child’s dream with the murmur of crickets
I shall fly kites
I shall water flowerpots

I shall go to the horses, cows, and pour the green grasses of caress before them
A thirsty mare shall bring the pail of dew
I shall scare flies away from an old ass in the way

I shall come to plant a carnation on each wall
I shall rehearse a poem under each window
I shall give an oak to every crow
I shall tell the snake, “How glorious is the frog!” I shall reconcile
I shall familiarize
I shall eat light
I shall love

I shall love

 

 

نوشته شده در یکشنبه 10 دی1385ساعت 19:39 توسط لیدا| |

 

حرف دل

 

 

من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست

تا که کام او ز عشق خود روا کنم

لعنت خدا بمن اگر به جز جفا

زین سپس با عاشقان با وفا کنم.

نوشته شده در یکشنبه 10 دی1385ساعت 1:40 توسط لیدا| |

 

    

 

         

روشنی، من، گل، آب

 

ابری نیست.

بادی نیست.

می نشینم لب حوض:

گردش ماهی ها، روشنی، من، گل، آب.

پاکی خوشۀ زیست.

 

مادرم ریحان می چیند.

نان و ریحان و پنیر، آسمانی بی ابر، اطلسی هایی تر.

رستگاری نزدیک: لای گل های حیاط.

 

نور در کاسۀ مس، چه نوازش ها می ریزد!

نردبان از سر دیوار بلند، صبح را روی زمین می آرد.

پشت لبخندی پنهان هر چیز.

روزنی دارد دیوار زمان، که از آن، چهرۀ من پیداست.

چیزهایی هست، که نمی دانم.

می دانم، سبزه ای را بکنم خواهم مرد.

می روم بالا تا اوج، من پر از بال و پرم.

راه می بینم در ظلمت، من پر از فانوسم.

من پر از نورم و شن

و پر از دار و درخت.

پرم از راه، از پل، از رود، از موج.

پرم از سایۀ برگی در آب:

چه درونم تنهاست.

 

                                     « سهراب سپهری »                                      

 

 

 

نوشته شده در جمعه 8 دی1385ساعت 20:28 توسط لیدا| |

 

هدیه

 

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می زنم

 

اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

 

                                         « فروغ فرخزاد »

 

نوشته شده در دوشنبه 4 دی1385ساعت 21:23 توسط لیدا| |

 

سلام به همه ی دوستای خوبم

می خوام درگذشت خواننده ی جوان و بزرگ کشورمون ناصرعبداللهی رو به همه ی شما دوستای عزیز و تمام هنر دوستان و اهالی موسیقی تسلیت بگم٫ مخصوصا خانواده ی محترمشون. روحش شاد و یادش گرامی.

عزیزای من فاتحه برای شادی روح این بزرگوار یادتون نره.

کاش یه چیزی میشد که دیگه مجبور نشیم درگذشت عزیزان و هنرمندان رو به هم تسلیت بگیم.

کاش همیشه شادی ها رو به هم تبریک بگیم.

ولی حقیقت اینه که مرگ هم مثل بقیه ی چیزهایی که خدا بهمون داده یه نعمته. 

موفق باشید و شاد و دلاتون دریایی.

در پناه خدا  

 

 

نوشته شده در دوشنبه 4 دی1385ساعت 20:41 توسط لیدا| |

 

سلام

دیره ولی خوب، شب یلداتون مبارک، امیدوارم به همه خوش گذشته باشه.

شبهای سرد زمستونیتون گرممم.

موفق باشید و شاد٫ و در پناه خدا

                               ********************

ترانه

 

امروز چه روز است؟

ما خود تمامی روزهاییم ای دوست

ما خود زندگی ایم به تمامی ای یار،

یکدیگر را دوست می داریم و زندگی می کنیم

زندگی می کنیم و یکدیگر را دوست می داریم و

نمی دانیم زندگی چیست و

نمی دانیم روز چیست و

نمی دانیم عشق چیست.

 

                                        « ژاک پره ور »

ترجمه ی احمد شاملو

 

نوشته شده در شنبه 2 دی1385ساعت 16:45 توسط لیدا| |