من خودم رو دوست دارم، خیلی زیاد...
از نظر "من" من دختر زیبایی هستم، "من" همیشه من رو تحسین میکنه و از چشمها و لبخندم تعریف میکنه.
وقتی تو آینه به چشمهام خیره میشه، نمیتونم در برابر نگاهش مقاومت کنم.
وقتی گونه ها و لبهام رو با دستهاش نوازش میکنه، خیلی لذت میبرم و هوش از سرم میبره.
"من" بهترین دوسته منه. هیچوقت ترکم نکرده.
من و "من" همه جا همدیگه رو همراهی میکنیم، با هم قدم میزنیم، با دوستامون حرف میزنیم، شعر و کتاب می خونیم و یا موسیقی گوش میدیم.
ما خیلی شبیه هم هستیم.
دستهای هم رو میگیریم، اشکهای هم رو پاک میکنیم، با هم میخندیم و شبها در آغوش هم می خوابیم.
درسته بعضی وقتها اختلاف نظر داریم، ولی باز هم خیلی شبیه هم هستیم.
راستش از نظر من هم "من" دختر زیبا و دوستداشتنی ایه. همیشه آروم و زیر چشمی نگاهش میکنم، که یه وقت هل نشه.
"من" حتی بدون آرایشهای همیشگی اش هم زیباست، صورت ساده ای داره، نگاهش اکثرا مات و خیره ست.
اکثر اوقات، انگار میکنم که تو فکره، و این جور موقعها لبخند روی لبهاش نیست.
ما پُرچونگی هامون فقط برای همدیگه ست، وگرنه هردومون همیشه ساکتیم و از سکوت هم لذت می بریم.
هیچ کس بین ما نیست.
ما حتی با هم دچار عشق و نفرت میشیم، انقدر به هم نزدیک شدیم که بدون هم دووم نمیاریم.
من و "من"، هردومون عاشق سیگار و کاپوچینو هستیم، و فکر میکنیم آدم بدون اونها افسرده میشه،
شکلات تلخ و مشروب هم خیلی دوست داریم، کلا هر چیزی که لذتش باعث بشه از این دنیا فاصله بگیریم رو دوست داریم.
علاقه هامون هم شبیه به هم ِ .
من فکر میکنم سنجاقکها "من" رو خیلی دوست دارن و بهش احترام میذارن، "من" هم همینو به من میگه.
من و "من" در کنار هم کامل شدیم.
تجربه هایی که من و "من" با هم داشتیم و از سر گذروندیم رو هیچ دو نفر دیگه ای نداشتن، حتما همین طوره.
ما هر دو به یه اندازه شیفته ی سهرابیم.
هر دو عطر عود اسطو خودوس رو دوست داریم.
از دیدن چیزهای آبی رنگ لذت میبریم.
عاشق چوبیم.
و من فکر میکنم، من و "من" در کنار هم ِ که سبز می شیم.
همین امروز " لــ .یــ .د .ا "